آرزويم اينست
نتراود اشک در چشمان تو هرگز
مگر
از شوق زياد
نرود لبخند از عمق نگاهت هرگز
و به اندازه هر روز
هر لحظه
تو
عاشق باشي
عاشق آنکه تو را مي خواهد
و به لبخند تو از خويش رها مي گردد
و تو
را دوست بدارد
به همان اندازه
که دلت مي خواهد
تو به من خنديدي
و نمي دانستي
من به چه دلهره از
باغچه همسايه
سيب را دزديم
باغبان از پي من تند
دويد
سيب را دست تو ديد
غضب آلوده به من کرد
نگاه
سيب دندان زده از دست
تو افتاد به خک
و تو رفتي و هنوز
سالهاست که در گوش من
آرام آرام
خش خش گام تو تکرار
کنان
مي دهد آزارم
و من انديشه کنان غرق
اين پندارم
که چرا
خانه کوچک ما سيب نداشت
غریب را نباید حتما در الفبای شهر غربت
جستجو کرد
همین که عزیزت نگاهش را به دیگری
تعارف کند
کافیست تا غریب شوی...........
گفتي كه به احترام دل باران باش
باران شدم و به سوي گل باريدم
* * * *
گفتي كه ببوس موي نيلوفر را
از عشق تو گونه هاي او بوسيدم
* * * *
گفتي كه ستاره باش ولي روشن كن
من هم چو گلي به ستاره ها تابيدم
* * * *
گفتي كه براي باغ دل پيچك باش
برياسمن نگاه تو پيچيدم
* * * *
گفتي كه براي لحظه اي دريا شو
دريا شدم و تورا به ساحل ديدم
* * * *
گفتي كه بياو لحظه اي مجنون باش
مجنون شدم و زدوريت ناليد
* * * *
گفتي كه بياو از وفايت بگذر
از لهجه بي وفاييت رنجيدم
* * * *
گفتي كه بهانه ات برايم كافي است
معناي لطيف عشق را فهميدم
من پذيرفتم شكست خويش را
پندهاي عقل دورانديش را
من پذيرفتم كه عشق افسانه است
اين دل درد آشنا ديوانه است
ميروم از رفتن من شاد باش
از عذاب ديرينم آزاد باش
گرچه تنها تر تو مزدا ميشوي
آرزو دارم تو هم عاشق شوي
آرزو دارم بفهمي درد را
تلخي برخوردهاي سرد را
من سكوت خويش را گم كرده ام
لاجرم دراين هياهو گم شدم
من كه خود افسانه مي پرداختم
عاقبت افسانه مردم شدم
اي سكوت اي مادر فرياد ها
سازجانم از تو پرآوازه بود
تا در آغوش تو جايي داشتم
چون شراب كهنه شعرم تازه بود
در پناهت برگ باد من شكست
تو مرا بردي به شهر يادها
من نديدم خوشتر از جادوي تو
اي سكوت اي مادر فرياد ها
گم شدم دراين هياهو گم شدم
تو كجا يي تا بگيري دادمن
گر سكوت خويش را ميداشتم
زندگي پربود از فرياد من
نفرين به تو
آمار وبلاگ
تعداد بازديدهای اين وبلاگ: