تبليغاتX
بي تو هرگز با تو عمري(8/8/88)

آرزويم اينست
  نتراود اشک در چشمان تو هرگز

 مگر از شوق زياد
 نرود لبخند از عمق نگاهت هرگز
 و به اندازه هر روز
 هر لحظه
تو عاشق باشي
 عاشق آنکه تو را مي خواهد
 و به لبخند تو از خويش رها مي گردد
 و تو را دوست بدارد
 به همان اندازه
 که دلت مي خواهد

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم مهر 1386ساعت 16:11
  به قلم: يه غريبه  | 

براي زندگي کردن دو چيز لازم است قلبي که دوستت بدارد و قلبي که دوستش بداري

تو به من خنديدي
و نمي دانستي
من به چه دلهره از باغچه همسايه
سيب را دزديم
باغبان از پي من تند دويد
سيب را دست تو ديد
غضب آلوده به من کرد نگاه
سيب دندان زده از دست تو افتاد به خک
و تو رفتي و هنوز
سالهاست که در گوش من آرام آرام
خش خش گام تو تکرار کنان
مي دهد آزارم
و من انديشه کنان غرق اين پندارم
که چرا
خانه کوچک ما سيب نداشت

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم مهر 1386ساعت 16:11
  به قلم: يه غريبه  | 

براي زندگي کردن دو چيز لازم است قلبي که دوستت بدارد و قلبي که دوستش بداري

غریب را نباید حتما در الفبای شهر غربت

 جستجو کرد

همین که عزیزت نگاهش را به دیگری

تعارف کند

کافیست تا غریب شوی...........

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم مهر 1386ساعت 16:17
  به قلم: يه غريبه  | 

براي زندگي کردن دو چيز لازم است قلبي که دوستت بدارد و قلبي که دوستش بداري

 

گفتي كه به احترام دل باران باش

باران شدم  و به سوي گل باريدم

* * *‌ *               

گفتي كه ببوس موي نيلوفر را

از عشق تو گونه هاي او بوسيدم

* * *‌ *               

گفتي كه ستاره باش ولي روشن كن

من هم چو گلي به ستاره ها تابيدم

* * *‌ *               

گفتي كه براي باغ دل پيچك باش

برياسمن نگاه تو پيچيدم

* * *‌ *               

گفتي كه براي لحظه اي دريا شو

دريا شدم و تورا به ساحل ديدم

* * *‌ *               

گفتي كه بياو لحظه اي مجنون باش

مجنون شدم و زدوريت ناليد

* * *‌ *               

گفتي كه بياو از وفايت بگذر

از لهجه بي وفاييت رنجيدم

* * *‌ *               

گفتي كه بهانه ات برايم كافي است

معناي لطيف عشق را فهميدم

 

+ نوشته شده در  دوشنبه دوم مهر 1386ساعت 16:22
  به قلم: يه غريبه  | 

براي زندگي کردن دو چيز لازم است قلبي که دوستت بدارد و قلبي که دوستش بداري

من پذيرفتم شكست خويش را

پندهاي عقل دورانديش را

من پذيرفتم كه عشق افسانه است

اين دل درد آشنا ديوانه است

ميروم از رفتن من شاد باش

از عذاب ديرينم آزاد باش

گرچه تنها تر تو مزدا ميشوي

آرزو دارم تو هم عاشق شوي

آرزو دارم بفهمي درد را

تلخي برخوردهاي سرد را

+ نوشته شده در  دوشنبه دوم مهر 1386ساعت 15:14
  به قلم: يه غريبه  | 

براي زندگي کردن دو چيز لازم است قلبي که دوستت بدارد و قلبي که دوستش بداري

من  سكوت خويش را گم كرده ام

                           لاجرم دراين هياهو گم شدم

من كه خود افسانه مي پرداختم

                           عاقبت افسانه مردم شدم

اي سكوت اي مادر فرياد ها

                           سازجانم از تو پرآوازه بود

تا در آغوش تو جايي داشتم

                         چون شراب كهنه شعرم تازه بود

در پناهت برگ باد من شكست

                          تو مرا بردي به شهر يادها

من نديدم خوشتر از جادوي تو

                          اي سكوت اي مادر فرياد ها

گم شدم دراين هياهو گم شدم

                           تو كجا يي تا بگيري دادمن

گر سكوت خويش را ميداشتم

                         زندگي پربود از فرياد من

 

+ نوشته شده در  دوشنبه دوم مهر 1386ساعت 15:13
  به قلم: يه غريبه  | 

براي زندگي کردن دو چيز لازم است قلبي که دوستت بدارد و قلبي که دوستش بداري
 

نفرين به تو

+ نوشته شده در  یکشنبه یکم مهر 1386ساعت 6:4
  به قلم: يه غريبه  | 

براي زندگي کردن دو چيز لازم است قلبي که دوستت بدارد و قلبي که دوستش بداري
 

© 2006-2007 Kiyanooshansari.blogfa.com - All rights reserved - Powered by Blogfa.com - Temp by  K I Y A N S O F T
////////////////////////////////////////

Bahar-20

كد پرواز پرندگان

آمار وبلاگ

تعداد بازديدهای اين وبلاگ:

خدمات وبلاگ نویسان